حکایتی کوتاه و آموزنده :

داستان کوتاه و آموزنده پروانه و پیله در سایت علی نوروزی

روزی سوراخ کوچکی در یک پیله ظاهر شد.

شخصی نشست و ساعت‌ها تقلای پروانه برای بیرون آمدن از سوراخ کوچک پیله را تماشا کرد.

آن گاه تقلای پروانه متوقف شد و به نظر می‌رسید که خسته شده، و دیگر نمی‌تواند به تلاشش ادامه دهد.

آن شخص مصمم شد به پروانه کمک کند و با برش قیچی ، سوراخ پیله را گشاد کرد.

پروانه به راحتی از پیله خارج شد، اما جثه‌اش ضعیف و بال‌هایش چروکیده بودند.

آن شخص به تماشای پروانه ادامه داد. او انتظار داشت پر پروانه گسترده و مستحکم شود و از جثه‌ی او محافظت کند. اما چنین نشد!

در واقع پروانه ناچار شد همه‌ی عمر را روی زمین بخزد و هر گز نتوانست با بال‌هایش پرواز کند.

آن شخص مهربان نفهمید که محدودیت پیله و تقلا برای خارج شدن از سوراخ ریز آن را خدا برای پروانه قرار داده بود، تا به آن وسیله مایعی از بدنش ترشح شود و پس از خروج از پیله به او امکان پرواز دهد.

گاهی اوقات در زندگی فقط به تقلا نیاز داریم.

اگر خداوند مقرر می‌کرد بدون هیچ مشکلی زندگی کنیم، فلج می‌شدیم ، به اندازه‌ی کافی قوی نمی‌شدیم و هرگز نمی‌توانستیم پرواز کنیم.

من نیرو خواستم و خداوند مشکلاتی سر راهم قرار داد، تا قوی شوم.

من دانش خواستم و خداوند مسایلی برای حل کردن به من داد.

من سعادت و ترقی خواستم و خداوند به من قدرت تفکر و زور بازو داد تا کار کنم.

من شهامت خواستم و خداوند موانعی سر راهم قرار داد، تا آنها را از میان بردارم.

من انگیزه خواستم و خداوند کسانی را به من نشان داد که نیازمند کمک بودند.

من محبت خواستم و خداوند به من فرصت داد تا به دیگران محبت کنم.

" من به آنچه خواستم نرسیدم... اما آنچه به آن نیاز داشتم ،به من داده شد."

نترس و با مشکلات مبارزه کن و بدان که می‌توانی بر آنها غلبه کنی ...

کامروا و پیروز باشید
علی نوروزی