حکایتی کوتاه و آموزنده :

داستان زیبا و آموزنده قلب شریف در سایت علی نوروزی

روزی مرد جوان و بلند بالائی به وسط میدانگاه دهکده رفت و مردم را دعوت به شنیدن نمود.

او با صدای رسائی اعلام کرد که صاحب زیباترین قلب دهکده می باشد و سپس آنرا به مردم نشان داد.

اهالی دهکده وقتی قلب او را مشاهده کردند ، دریافتند که گرد و بزرگ و بسیار صاف بوده و با قدرت تمام و بدون نقص می تپد، لذا همگی به اتفاق ، ادعای او را پذیرفتند ...

اما در این بین ، پیرمردی که از آن نزدیکی می گذشت به آرامی به مرد جوان نزدیک شد و رو به مردم گفت : قلب تو به زیبائی قلب من نیست ، بنگرید!

وقتی اهالی بدقت به سینه آن پیرمرد نظاره کردند ، دیدند که قلب او ریش ریش شده و وصله های نامنظمی بر رویش دیده می شود و برخی قسمتها نیز سوراخ شده است ، تازه بخش هایی از قلبش کنده شده و جایشان هنوزخالی باقی مانده بود !!!

مرد جوان به تمسخر گفت : تو به این میگویی زیبا ؟!!

پیرمرد پاسخ داد : آنقدر زیبا که به هیچ وجه حاضر نیستم آنرا با مال تو عوض کنم !

جوان با حالت تعجب پرسید : می شود محاسن این قلب را برای ما شرح بدهی ؟!

پیر مرد پاسخ داد : این وصله ها که می بینید مربوط به انسانهایی است که در طول عمرم دوستشان داشته و یا بدانها عشق ورزیده ام . من برای ابراز خالصانه عشقم به آنها ، بخشی از قلبم را کنده و به ایشان هدیه داده ام ، آنان نیز همین کار را برایم انجام دادند و این وصله های ناهمگون بدان سبب است...!

سوراخ هایی که می بینید، آثار رنج های بزرگ و کوچکی است که در طی این دوران بر من وارد شده است !

و اما این جاهای خالی ، مخصوص انسانهایی است که عشقم را به آنها ابراز نموده ام و هنوز هم که هنوز است امیدوارم که روزی آن را به من باز گردانند ...

اشک در چشمان مرد جوان حلقه زد و به نزد پیرمرد رفت و بخشی از قلبش را کند و در جای خالی قلب آن پیرمرد وصله زد...

شریف ترین دلها دلی است که اندیشه ی آزار کسان درآن نباشد. زرتشت

کامروا و پیروز باشید
علی نوروزی