داستان زیبا ، کوتاه و آموزنده :

داستان دختر کوچک و مادربزرگ دانا در سایت علی نوروزی

دختر کوچکی برای مادربزرگش توضیح می‌دهد که چگونه همه چیزها ایراد دارند: مدرسه ، خانواده ، دوستان و …

در این هنگام مادربزرگ که مشغول پختن کیک است، از دختر کوچولو می‌پرسد که آیا کیک دوست دارد؟

و پاسخ دختر کوچولو البته مثبت است.

ـ روغن چطور؟

نه!

ـ و حالا دو تا تخم مرغ؟

نه! مادر بزرگ .

ـ آرد چی؟ از آرد خوشت می‌آید؟ جوش شیرین چطور؟

ـ نه مادر بزرگ! حالم از آن‌ها به هم می‌خورد.

بله، همه این چیزها به تنهایی بد به نظر می‌رسند، اما وقتی به درستی با هم مخلوط شوند،‌ یک کیک خوش‌مزه درست می‌شود.

خداوند هم به همین ترتیب عمل می‌کند، خیلی از اوقات تعجب می‌کنیم که چرا خداوند باید بگذارد ما چنین دوران سختی را بگذرانیم. اما او می‌داند که وقتی همه این سختی‌ها به درستی در کنار هم قرار گیرد، نتیجه همیشه خوب است! ما تنها باید به او اعتماد کنیم، در نهایت همه این پیشامد‌ها با هم به یک نتیجه فوق العاده می‌رسند.

کامروا و پیروز باشید
علی نوروزی