دل نوشته ای زیبا ، کوتاه و آموزنده :
همه ما پنهانی و در نهان، و از ته دل گفته هایی با خدا داریم، که کسی از آن خبر ندارد و خود می گوییم و خدا شنونده است. آنچه در اینجا می خوانید بخشی هایی از گفتگوهای "من وشما"، با خداست ( با همان لحن خودمانی ) :
همان خدا، همان خدای فراموش شده ای که به گاه بی كسی و درماندگی سراغش را می گیریم ...
همان كه هیچگاه ما را از یاد نمی برد!
پاسخ ها بطور خلاقانه از قرآن استخراج شده (که قطعا می تواند از هر کتاب آسامی دیگر نیز استخراج گردد) و حتی می توانست مانند بسیاری دل نوشته های موجود در اینترنت، آنها نیز توسط نویسنده نگارش شود، صرفا منظور ما، راز و نیاز با خداوند به هر زبان که سخن می گوییم می باشد.
گفتم: خستهام
گفت: از رحمت خدا ناامید نشید (زمر/۵۳)
گفتم: انگار، مرا فراموش کرده ای!
گفت: منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/۱۵۲)
گفتم: تا کی باید صبر کرد؟
گفت: تو چه میدانی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/۶۳)
گفتم: تو بزرگی و نزدیکیت برای منِ کوچک، خیلی دوره! تا آن موقع چه کار کنم؟
گفت: کارهایی که به تو گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کند (یونس/۱۰۹)
گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بندهات هستم و ظرف صبرم کوچک است... یک اشاره کنی تمامه!
گفت: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/۲۱۶)
گفتم: اصلا چطور دلت میاد؟
گفت: خدا نسبت به همهی مردم (نسبت به همه) مهربان است (بقره/۱۴۳)
گفتم: دلم گرفته
گفت: (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشند (یونس/۵۸)
گفتم: اصلا بیخیال! به امید خودت
گفت: خدا آنهایی را که توکل میکنند دوست دارد (آل عمران/۱۵۹)
گفتم: خیلی چاکریم! ولی این بار، انگار گفتی: حواست را خوب جمع کن!
گفت: بعضی از مردم خدا را فقط به زبان عبادت میکنند. اگه خیری به آنها برسد، امن و آرامش پیدا میکنند و اگر بلایی سرشان بیاید تا امتحان بشوند، رو گردان می شوند. خودشان در دنیا و آخرت ضرر میکنند (حج/۱۱)
گفتم: چقدر احساس تنهایی میکنم؛
گفت: من که بهت نزدیکم (بقره/۱۸۶)
گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش میشد به تو نزدیک بشوم
گفت: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵)
گفتم: این هم توفیق میخواهد!
گفت: دوست ندارید خدا شما را ببخشد؟! (نور/۲۲)
گفتم: معلومه که دوست دارم مرا ببخشی
گفت: پس از خدا بخواهید شما را ببخشد و بعد توبه کنید (هود/۹۰)
گفتم: با این همه گناه... آخر چه کاری میتوانم بکنم؟
گفت: مگر نمیدانید خداست که توبه را از بندههایش قبول میکند؟! (توبه/۱۰۴)
گفتم: دیگر روی توبه ندارم
گفت: (ولی) خدا عزیز و دانا است، او آمرزندهی گناه هست و پذیرندهی توبه (غافر/۳)
گفتم: با این همه گناه، برای کدام گناهم توبه کنم؟
گفت: خدا همهی گناهها را میبخشد (مگر گناهانی که نیاز به جبران ضرر وارد شده به دیگران داشته باشد) (زمر/۵۳)
گفتم: یعنی اگر باز هم بیابم؟ بازهم مرا میبخشی؟
گفت: [چرا كه نه!] به جز خدا کیه که گناهان را ببخشد؟ (آل عمران/۱۳۵)
گفتم: نمیدانم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتشم میزند؛ ذوبم میکند؛ عاشق میشوم! ... توبه میکنم
گفت: [این را بدان كه] خدا هم توبهکنندهها و هم آنهایی که پاک هستند را دوست دارد (بقره/۲۲۲)
ناخواسته گفتم: ای خدا و پروردگار من! [آخر] من جز تو كه را دارم؟
گفت: خدا برای بندهاش کافی نیست؟ (زمر/۳۶)
گفتم: در برابر این همه مهربانیت چه کار میتوانم بکنم؟
گفت: ای بندگان! خدا را زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشتههایش بر شما درود و رحمت میفرستند تا شما را از تاریکیها به سوی روشنایی بیرون بیاورند. خدا نسبت به بندگانش مهربان است. ( احزاب/۴۲)
گفتم: هیچ کسی نمیداند در دلم چه میگذرد
گفت: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/۲۴)
گفتم: غیر از تو کسی را ندارم
گفت: ما از رگ گردن به انسان نزدیکتریم (ق/۱۶)
با خودم گفتم: خداوند ! ... خالق هستی !... با فرشتههایش !... به ما درود میفرستند تا هدایت شویم؟!
پس باید ثابت كنم كه شایستهی لطف و درود عرشیا هستم.
باید گوهر درونم را از هرچه زنگار است پاک كنم...
کامروا و پیروز باشید
علی نوروزی