حکایتی کوتاه و آموزنده :
گویند روزی پادشاهی این سوال برایش پیش می آید و می خواهد بداند که کثیف ترین و نجس ترین چیز در دنیای خاکی چیست. برای همین کار ، وزیرش را مامور می کند که برود و این نجس ترین نجس ترین ها را پیدا کند و در صورتی که آنرا پیدا کند و یا هر کسی که بداند بیابد ، تمام تخت و تاجش را به او بدهد !
وزیر هم عازم سفر می شود و پس از یک سال جستجو و پرس و جو از افراد مختلف به این نتیجه رسید که با توجه به حرف ها و صحبت های مردم باید پاسخ همین مدفوع آدمیزاد اشرف باشد.
عازم دیار خود می شود ، در نزدیکی های شهر چوپانی را می بیند و به خود می گوید بگذار از او هم سؤال کنم ، شاید جواب تازه ای داشت ، بعد از صحبت با چوپان ، او به وزیر می گوید من جواب را می دانم ، اما یک شرط دارد و وزیر نشنیده شرط را می پذیرد ، چوپان هم می گوید تو باید مدفوع خودت را بخوری !
وزیر آنچنان عصبانی می شود که می خواهد چوپان را بکشد ، ولی چوپان به او می گوید تو می توانی من را بکشی ، اما مطمئن باش پاسخی که پیدا کرده ای غلط است ، تو این کار را بکن ، اگر جواب قانع کننده ای نشنیدی من را بکش.
خلاصه وزیر به خاطر رسیدن به تاج و تخت هم که شده قبول می کند و آن کار را انجام می دهد ، سپس چوپان به او می گوید :
" کثیف ترین و نجس ترین چیزها طمع است ، که تو به خاطر طمع حاضر شدی آنچه را فکر می کردی نجس ترین چیز دنیا است بخوری "
کامروا و پیروز باشید
علی نوروزی