حکایتی کوتاه ، زیبا و آموزنده :
روزی مرد جوانی نزد " شری راما کریشنا " رفت و گفت : می خواهم خدا را همین الآن ببینم !
کریشنا گفت : قبل از آنکه خدا را ببینی باید به رودخانه گنگ بروی و خود را شستشو بدهی.
او آن مرد را به کنار رودخانه گنگ برد و گفت : بسیار خوب حالا برو توی آب.
هنگامی که جوان در آب فرو رفت ، کریشنا او را به زیر آب نگه داشت.
عکس العمل فوری مرد این بود که برای بدست آوردن هوا مبارزه کند. وقتی کریشنا متوجه شد که آن شخص دیگر بیشتر از این نمی تواند در زیر آب بماند به او اجازه داد از آب خارج شود. در حالی که آن مرد جوان در کنار رودخانه بریده بریده نفس می کشید ، کریشنا از او پرسید : وقتی در زیر آب بودی به چه فکر می کردی ؟ آیا به پول ، زن ، بچه یا اسم و مقام و حرفه ؟
مرد پاسخ داد : نه ، به تنها چیزی که فکر می کردم هوا بود.
کریشنا گفت: درست است. حالا هر وقت قادر بودی به خدا هم به همان طریق فکر کنی فوری او را خواهی دید.
سخنی خودمانی با شما عزیزان :
خداوند همیشه در کنار ما هست. اما ما نیاز به خدا رو کم حس می کنیم ، به خاطر همینه که خیلی وقت ها اصلاً یادمون میره که خدایی وجود داره ! شاید این یکی از دلایلی باشه که باعث می شه انسان به راحتی خطا کنه.
دنیا اونقدر مشغله و فکر مشغولی برای آدم ها می تراشه که وقتی باقی نمی مونه تا به خدا فکر کنیم. اما این اصلاً توجیحی نیست برای اینکه ما خدا رو یاد نکنیم. مگه می شه که ما وقت برای خدا نداشته باشیم ؟ چطور فرصت می کنیم غذا بخوریم ، آب بخوریم ، با مردم معاشرت کنیم ، کار کنیم ، تفریح داشته باشیم ، اما وقت نداریم که برای چند دقیقه با خدا ( به هر شکل که دوست داریم ) گفتگو کنیم ؟!! من فکر نمی کنم نیاز به خدا کم ارزش تر از نیاز به آب و غذا باشه !!
می دونم شاید برای خیلی هاتون این حرف ها تکراریه. اما یکم به این موضوع فکر کنید. شاید دوست نداشته باشید به روش های دیکته شده یا دعاهای تکراریه دیگران عمل کنید. عیب نداره شما می تونید به هر زبانی که دوست دارید با خدا صحبت کنید و هر چیزی رو که دوست دارید بهش بگید. خداوند به همه زبان ها تسلط داره !
احتیاج نداره از کلمه های مخصوصی استفاده کنی ، اون فقط می خواد آن چیزی که از قلب شما بیرون میاد رو بشنوه. هر چند که قبل از اینکه شما بگید خودش می دونه. اما مثل پدری که دوست داره فرزندش از اون چیزی رو بخواد تا به اون بده ، دوست داره صدای شما رو بشنوه.
فکر کنم با خدا راحت صحبت کنیم بهتر از اینه که به خاطر قید و بندها از خدا دور باشیم. چون هیچ لذتی به نزدیکی با معبود نمی رسه.
من آزمودم مدتی ، بی تو ندارم لذتــــی
کی عمر را لذت بود ، بی ملح بی پایان تو
مولوی
کامروا و پیروز باشید
علی نوروزی