حکایتی کوتاه و آموزنده :

درسی بزرگ از رندی پاش Randy Pausch  در سایت علی نوروزی

اگر به شما بگویند قرار است بزودی بمیرید و فقط برای جمع بندی و ارائه مسائلی که برایتان مهم است شانسی به شما بدهند چه می کنید ؟

پاسخ به این مسئله آسان نیست ، مرگ برای همه هست ، اما فکر کردن در این مورد برای کسی خوشایند نیست . در واکنش به این مساله ، در واقع رندی پاش Randy Pausch بهترین بود و برای همین است که من رندی پاش را دوست داشتم.

آیا می شود در حال مرگ بود و در همین حال به میلیون ها نفر درس زندگی داد ؟

رندی پاش معتقد بود اینکه چند سال زندگی می کنیم اهمیتی ندارد ، مهم این است که مدتی که زندگی می کنیم ، خوب و با تمام ظرفیت زندگی کنیم .

مهم نیست که چگونه به آرزوهایمان برسیم ، آنچه مهم است زندگی ماست . اگر زندگی در مسیر درستی هدایت شود ، می رسد هنگامی که تقدیر و سرنوشت برای به تصویر کشیدن رویاهایمان وارد عمل شوند .

او هنگامی که برای ارائه سخنرانی در مورد بیماری و وضعیت زندگی اش روبروی حضاری قرار گرفت ، همه منتظر دیدن فردی ناامید و شاکی از روزگار بودند ، اما او بدون اینکه کوچکترین نشانه ضعفی از خود نشان دهد گفت: " اگر من عصبی یا افسرده نیستم ، که باید باشم ! خیلی متاسفم که همه شما را ناامید کردم !! و سپس با چند حرکت ورزشی ذهن همه را نسبت به خودش عوض کرد و خود را سرحال تر از همه نشان داد و تعجب و تحسین همه را برانگیخت .

رندی پاش چه کسی بود و علت مرگش چه بود ؟

راندولف فردریک « رندی » پاش ( به انگلیسی : Randolph Frederick "Randy" Pausch ) ‏در بالتیمور ، مریلند به دنیا آمد و در کلمبیا ، مریلند بزرگ شد. او استاد آمریکایی علوم رایانه ، تعامل انسان و رایانه و طراحی در دانشگاه کارنگی ملون در پیتسبرگ پنسیلوانیا بود و نویسنده پرفروش که آوازه جهانی برای سخنرانی « آخرین سخنرانی » در ۱۸ سپتامبر ۲۰۰۷ در کارنگی ملون بدست آورد. او در ژوئیهٔ ۲۰۰۸ بعلت سرطان لوزالمعده درگذشت.

کامروا و پیروز باشید
علی نوروزی